تبلیغات
مشق مدیریت - داستان کوتاه و زیبای راز جعبه کفش
 
درباره وبلاگ


وبلاگ ما یه وبلاگ گروهی از طرف بچه های مدریت بازرگانیه که دوس داریم از همه موضوعات حرف بزنیم امیدواریم که همه خوششون بیاد و بپسندن
منتظر نظرات خوبتون هستیم

مدیر وبلاگ : ali pakdaman
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشق مدیریت
مدیریت یعنی كاركردن از طریق دیگران با هنر انجام دادن كارها از طریق آنان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 10 آذر 1393 :: نویسنده : ali pakdaman

زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سال ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

ادامه این داستان در ادامه مطلب.

 

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر ۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 فروردین 1397 08:15 ق.ظ

Wow a good deal of useful info!
we use it 50 mg cialis dose generic cialis in vietnam how does cialis work tarif cialis france generic cialis pro cialis e hiv how to buy cialis online usa cialis online napol order cialis from india click now buy cialis brand
دوشنبه 28 اسفند 1396 01:22 ب.ظ

Nicely put, Appreciate it!
generic cialis soft gels tadalafil import cialis buy cialis online nz cialis for bph generic cialis does cialis cause gout buy name brand cialis on line cialis tadalafil online prezzo cialis a buon mercato
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:39 ب.ظ
Hey very nice blog!
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:39 ق.ظ
Hi! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to give it a look.
I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my followers!
Great blog and amazing style and design.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر