تبلیغات
مشق مدیریت - آزمایشگاه ادیسون
 
درباره وبلاگ


وبلاگ ما یه وبلاگ گروهی از طرف بچه های مدریت بازرگانیه که دوس داریم از همه موضوعات حرف بزنیم امیدواریم که همه خوششون بیاد و بپسندن
منتظر نظرات خوبتون هستیم

مدیر وبلاگ : ali pakdaman
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشق مدیریت
مدیریت یعنی كاركردن از طریق دیگران با هنر انجام دادن كارها از طریق آنان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 20 بهمن 1393 :: نویسنده : ali pakdaman
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی ازثروتمندان آمریكا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزشكه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد.
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روزاختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود. در همینروزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند كهآزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاشماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كهموضوع به شكل مناسبی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن اینخبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند وبا كمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است وسوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند. پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزارندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدایبلند و سر شار از شادی گفت:
«پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعلهها را می بینی! حیرت آور است! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختنگوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است. وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هماینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظرهزیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیست پسرم؟»
پسر حیران و گیج جواب داد:
«پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگشعله ها صحبت می كنی؟ چطور میتوانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشستهای
پدر گفت:
«پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مأمورین همكه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كهدیگر تكرار نخواهد شد. در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم. الآن موقع این كار نیست. به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی رانخواهی داشت
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدشمشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراعات بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیمجهانیان نمود.
آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراعكرد.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 06:41 ق.ظ
Great beat ! I would like to apprentice even as you amend your website, how could i subscribe for a blog website?
The account helped me a appropriate deal. I had been a little
bit acquainted of this your broadcast offered
vibrant clear idea
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر