تبلیغات
مشق مدیریت - استخدام مدیر جوان
 
درباره وبلاگ


وبلاگ ما یه وبلاگ گروهی از طرف بچه های مدریت بازرگانیه که دوس داریم از همه موضوعات حرف بزنیم امیدواریم که همه خوششون بیاد و بپسندن
منتظر نظرات خوبتون هستیم

مدیر وبلاگ : ali pakdaman
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشق مدیریت
مدیریت یعنی كاركردن از طریق دیگران با هنر انجام دادن كارها از طریق آنان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 14 بهمن 1393 :: نویسنده : ali pakdaman

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی
در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح
سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای

پس ازلیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد
.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟
(
جوان پاسخداد: هیچ

ادامه مطلب رو از دست ندین خیلی جالبه

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی
در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح
سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای

پس ازلیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد
.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟
(
جوان پاسخداد: ((هیچ)
ئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداختکرد؟(
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود کهشهریه های
مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار میکرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد(رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود راکه نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت هابه مادرتان کمک کرده اید؟
((جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواستهکه درس بخوانم و
کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر ازمن رخت بشوید رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید ودستهای مادرتان را تمیز کنید،
و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.
وقتی که برگشت، باخوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان
نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش
سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده،
و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودیها خیلی دردناک
بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را میشوید تا
او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتیبود که مادر مجبور بود
برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداختکند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برایمادرش
یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد،پرسید:
((
آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید
و چه چیزی یاد گرفتید؟))
جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، وشستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
رئیس پرسید: ((لطفاً احساستان را به من بگویید.))
جوان گفت:
1-
اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
2-
از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم،فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار
است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-
به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
رئیس شرکتگفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))
می خواهم کسی را به کاربگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را
برای انجامکارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدستآورد.
هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 01:32 ق.ظ
Howdy outstanding website! Does running a blog such as this require a large amount of work?
I have absolutely no understanding of computer programming however I had been hoping to
start my own blog soon. Anyhow, if you have any ideas or tips for
new blog owners please share. I understand this is off subject but I simply wanted to ask.
Thank you!
سه شنبه 14 بهمن 1393 07:54 ب.ظ
مرسی خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر